هوای آفتاب
دلم هوای آفتاب میکند
همیشه به سختی به حسینیه ارشاد می رسم اما بودن در فضای حسینیه حس خوبی به من می دهد. در برنامه امشب حسینیه به مناسبت ایام عاشورا محمد جواد اکبرین (همشهری عزیز!) صحبت نمود. سخنرانی های اکبرین در بابل را خیلی به یاد نمی آورم ولی یادم هست در یکی از سخنرانی هایش که بحث "معصومیت پیامبران و امامان" را مطرح کرده بود حرف های تازه ای زده بود که آن موقع برایم خیلی جالب بود. برای آشنایی بیشتر با او اینجا را ببینید.
دیروز که با خود درباره عاشورا و واقعه کربلا فکر می کردم همین طور قطار سوالات درباره این حادثه و شرایط جامعه وقوع آن از ذهنم می گذشت. اما امشب در سخنرانی اکبرین جواب تعدادیشان را گرفتم. سخنرانیش حرف نویی داشت که دلم نیامد آن را بازنویسی نکنم. عنوان سخنرانی بود "از عاشورای حریت تا عاشورای اسارت". او بحث را از علت وقوع حادثه آغاز کرد و اینکه علت قیام امام "سعی بر نفی شرک نهادینه شده" بود. شرک نه به معنای سطحی آن که در تصور داریم بلکه به استناد آیه ای از قرآن مشرک به معنای کسی که روحانی دینی خود را به جای خدا بپرستد. کسی که معرفت روحانیان دینی خود را بدون دلیل بپذیرد گویی آن ها را پرستش می کند. به تعبیر دقیق تر شرک به این معنی که عبودیت معرفت خدا به جای عبودیت خدا بنشیند. در حالی که در توحید هیچ معرفتی از خدا به جای او نمی نشیند. اما نشانه های این شرک در زمان امام در کجا نمایان بود. در آن زمان مسلک جبر به عنوان آگاهی کاذب تمام فضای جامعه را تحت تاثیر قرار داده بود و اطاعت از حاکم اطاعت از خدا محسوب می شد. راوی معتبری از شمر معروف نقل می کند که در مسجدی پس از واقعه عاشورا حال خوشی داشت. راوی از او درباره جنگی که با نوه پیامبر داشت سوال می کند و تعجب خود را از حال خوش او ابراز می کند. شمر پاسخ می دهد که حاکمان ما به ما گفته اند باید حسین را کشت. اگر از امر خلیفه خدا سر باز می زدم جزو اشقیاء بودم و خوشحالم از آنکه فرمان خدا را اطاعت کرده ام. بنابر این داستان کربلا داستان مقابله اسلام و کفر نبود. اصحاب مخالف امام به قصد قربت می جنگیدند. فضا کاملا اسلامی بود و استاندارد های شرعی دقیقا رعایت می شد. در حقیقت علت گمراهی مردم زمان امام این بود که آن ها عدالت و ظلم را با معیار ایمانشان می سنجیدند و ایمانشان را ملاک و معیار حق و باطل قرار داده بودند. در حالی که قرآن می فرماید عدل و ظلم تنها با دریافت های فطری انسان قابل تمییز است. روزگاری که ما در آن بسر می بریم نیز روزگاریست که ظلم مقدس می شود چرا که حاکمان آن را انجام می دهند و اگر امروز روایت دیگری از کربلا ارائه می شود اصلا عجیب نیست. خلاصه ای که آوردم نقل به مضمون بود. علاوه بر این برای شرح بیشتر مطلب آقای اکبرین در جلسه حضار را رجوع دادند به مقاله "حماسه حسینی در برابر ولایت مطلقه اموی" از خود ایشان که لینک آن را در اینجا آورده ام. شب بیست و دوم ماه رمضان در حسینیه ارشاد آقاجری درباره شجاعت اخلاقی صحبت کرده بود و گفته بود شجاعت یکی از ارزش های اخلاقی است و با تهور به معنای بی باکی که عقلانیتی پشت آن نباشد تفاوت دارد. نوعی نترسی و به هراسی و حتی لذت از مواجه شدن با اندیشه های جدید و ساختار شکن در درونم حس می کنم. آیا پشت این نترسی عقلانیتی هست؟ شاید هدف ما از استقبال از افکار بنیان شکن این باشد که به جایی برسیم که دیگر بنیانی نباشد که لرزیدن، جابجا شدن و یا حتی ویران شدنش هراسی در ما ایجاد کند. دیروز دوشنبه سارا شریعتی به دعوت گروه زنان انجمن به دانشگاه آمده بود و در رابطه با هنر و زنان و علت اینکه چرا در تاریخ هنر هنرمندان زن بزرگ نداشتیم صحبت کرد. موضوع بحث چندان ملموس نبود اما سخنرانیش گیرا بود و ارتباط خوبی با دانشجویان برقرار کرده بود و مسائل را از دیدگاه جامعهشناسانه بررسی می کرد. چیزی که برایم خیلی جالب بود همین نگاه جامعه شناسانه به مسائل بود. از "هست"ها حرف میزد نه از "باید باشد"ها. تفاوتی که میان نوع نگاه جامعه شناسان و فیلسوفان بارز است این است که یک جامعه شناس بر واقعیات نظر دارد اما یک فیلسوف بر حقایق. از جمله سوالاتی که بیربط به موضوع بود و در جلسه مطرح شد این بود که چرا روشنفکران امروز ما در بطن جامعه حضور ندارند و نمودی در جامعه ندارند برخلاف دکتر شریعتی که جای خود را در دل مردم باز کرده بود. سارا شریعتی به این سوال اینطور پاسخ داد که شخصا اعتقادی به نمود ندارد و اعتقاد به تحول از پایین دارد و دلیل کم ظاهر شدنش را اینطور توضیح داد که "باید واقعبین بود. من خودم را شخص مهم و دارای نظریه خاصی نمی دانم". اما من دلیلش را چیز دیگری حدس می زنم. شریعتی یک انقلابی بود و با مخاطبانش شریعتی شد. اکنون زمانه عوض شده است. شاید امروز زمان شریعتی ها که حرف از سیاه و سفید بزنند و تفکرات ایدئولوژیکی خاصی را تبلیغ کنند به سر آمده باشد. اگر پدر و مادرهای ما از شریعتی برای خود اسطوره و قهرمانی ساخته بودند نسل امروز روز به روز هرچه بیشتر در جهت تقدس زدایی از افراد پیش می رود و به آن معنا خود را مخاطب صرف روشنفکران دینی نمی بیند و خود را آزاد و مختار می یابد که بتواند از خوان های دیگر نیز غذا بردارد.
| Design By : Night Skin |

