تبليغاتX
هوای آفتاب


هوای آفتاب

دلم هوای آفتاب میکند
























یأسی است با دلم

دلسردی ام امید

امید من سیاه

دل بسته ام به شب

میلرزم اندر باد

بنیانم از تردید

خواهی بنامم سست

خواهی بخوانم زرد

اما ببین ؛

خون زمستان در رگم جاریست..




نوشته شده در جمعه 1386/11/26ساعت 14:47 توسط مائده | |



به این نتیجه رسیدم که نوشتن مقاله چه کار سختیه. مثل اینکه بسیار تمرین باید تا پخته شود خامی!

مقاله زیر نقدیه بر آرای روشنفکران دینی. امیدوارم منظورم رو خوب بیان کرده باشم!

در مطالعه آرای روشنفکران دینی نکته بسیار مهمی که باید مورد بررسی قرار گیرد التقاطی بودن این آراست. برای اظهار نظر در این باب به نظر می رسد که باید به دو نکته توجه شود. اولا اینکه منابعی که برای ایشان حجیت معرفت­شناختی دارد به طور دقیق مشخص شود و اگر این منابع متکثر است محتوای آن­ها با هم در تعارض قرار نگیرند. دوما این مفاهیم باید با هم سازگار و همنشینی آن­ها در کنار هم ممکن باشد.

با تعمق در آرای ایشان این نکته دریافت می ­شود که سعی دارند یک سری مؤلفه های پسندیده دنیای جدید را با دینی که از دنیای قدیم برای ما به جا مانده تلفیق نمایند. اگر دوران جدید دوران اصالت عقل است, دنیای قدیم دوران اصالت وحی بود و اگر قرار بر این است که به صورت گزینشی عمل کنیم باید سازگاری این مؤلفه های گزینش شده با هم مورد توجه قرار گیرد.

بنده در مقام اظهار نظر کلی در این باب نیستم و اما به نمونه ای از این التقاط اشاره می ­کنم. ادعای عبدالکریم سروش بر پیوند یا حداقل عدم تعارض میان آخرت ­گرایی و رشد و توسعه دنیایی در جهت تأمین رفاه هرچه بیشتر انسان هاست. در این نوشته ابتدا در دو مورد مبنای این ادعا را توضیح میدهم. سپس به نقد آن می ­پردازم.

۱. طبق نظر او هدف از رسالت انبیاء رهانیدن انسان از بند تعلقات و وابستگی­های دنیوی بود و پیام پیامبران پیام "از دنیا بپردازید" بود و نه " به دنیا بپردازید". البته نپرداختن به دنیا به معنای ترک دنیا و بی اعتنایی به نیازهای دنیوی نیست. بلکه به معنای پرداختن سهم دنیا به منظور رهایی از چنگال او و پرواز است. بنابر این طبق این تلقی از تعالیم انبیا دنیا فی نفسه ارزشی ندارد و ارزش آن در گرو موقعیتی است که درجهت تعالی روحی فراهم می ­آورد.(1)

2. طبق آرای ایشان توسعه و پیشرفت دنیایی تعارضی با این تلقی از پیام انبیاء ندارد و می­توان هر دو آنها را با هم داشت، چرا که توسعه و تکنولوژی فراغت از دنیا را با خود می ­آورد که در جهت اهداف پیامبران است. بنابر این نفی یا نادیده گرفتن توسعه نه تنها پسندیده نیست بلکه از مقدمات رسیدن به هدف رشد و تعالی روحی محسوب می ­شود.(2)

این خلاصه ای بود از این مدعا. اما انتقادات وارد به مدعا. به نظر می ­رسد توسعه و رفاه از مطلوبات حال انسانی است و به ظاهر اگر بتوان آن را با اهداف دین همسو کرد مطلوبیت عظیمی پدید می ­آورد. این همسو سازی در آرای سروش بدین صورت انجام گرفت که وی رشد دنیایی را وسیله ای برای رسیدن به رشد معنوی دانست. غافل از اینکه رشد و توسعه مادی مقدماتی می ­طلبد که ممکن است با آن هدف سازگار نباشد. رشد و توسعه زندگی مادی در گرو رشد علوم تجربی و به تبع آن رشد صنعت و تکنولوژی است. اما این پیشرفت تکنولوژیک خود مسبوق است به نگاهی دنیا طلب. در حالی که در مقابل نگاه دینی متضمن نوعی دنیاگرایی حداقلی است. روحیه قناعت از چارچوب دینی در هر مقدار از بهره ­وری از دنیا موجب کاهش و در نتیجه متوقف شدن روند رشد می ­گردد. در تاریخ نیز می ­بینیم که که وقتی انسان­ها به معنای واقعی به دنیا پرداختند، دنیا را هدف و غایت خود قرار دادند و مفهوم قناعت از درون تهی شد این رشد عظیم در فراهم آوردن رفاه حال انسان پدید آمد.

بنابر این، این نظریه در حقیقت گلچینی است از نکات ارزنده دو چارچوب در صدد بهره بردن از ثمرات و نتایج پسندیده هر دو آن­ها. اما اختلافات بنیانی میان این دو چارچوب موجب بوجود آمدن تعارض ­های جدی در این تفکر میشود.

1.عبدالکریم سروش, مدارا و مدیریت, انتشارات صراط ,1385, صص 175-157

2.عبدالکریم سروش, اخلاق خدایان, انتشارات طرح نو, 1382, صص 69-41




نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/24ساعت 12:28 توسط مائده | |



آقای ملکیان معتقدند جوانان(ی که ما باشیم!) دستخوش نوعی مادیت اخلاقی شده اند. به این معنا که اگر از اكثرشان بپرسى خدا را قبول دارى يا نه چه بسا مى‏گويند قبول دارند، به لحاظ فلسفى ماترياليست نيستند. اما از نظر اخلاقى ماترياليست اند. يعنى چنان زندگى مى‏كنند كه گويى خدايى در كار نيست، زندگى پس از مرگى در كار نيست، حسابی نیست.

فکر که می کنم می بینم بد هم نگفته است. حداقل در اطرافیانم که نگاه می کنم گاهی اوقات بی اخلاقی ها واقعا آزاردهنده است. اینکه افراد حتی اگر به وظایف خود در برابر دیگران آگاه باشند آن را نادیده می گیرند و به حقوق دیگران تجاوز می کنند. در جهان سنتی سیر می کنند اما تکالیفی که از آنها در آن فضا خواسته می شود را به رسمیت نمی شناسند. گویی فقط حقوقی دارند و تکلیف نه! نوعی حالت تنازع برای بقا که در برخورد ها و رفتارهای اجتماعی زیاد دیده می شود. هر کسی سعی می کند حقوقی مانند "مورد احترام و پذیرش واقع شدن","مورد تجاوز قرار نگرفتن حریم خصوصی اش" و...را از دیگری بستاند. و این هم گویی ازخصوصیت های دوران گذار است. این ها را که می بینم به ضرورت پروژه هایی نظیر معنویت پی می برم البته نه از آن جهت که دین تاریخی کارکرد خود را (به دلایلی عقلی که برای عدم کاربرد دین تاریخی ذکر می کنند) از دست داده است چرا که اکثریت جامعه از این دلایل عقلی بی اطلاع اند و در صورت اطلاع هم چه بسا که در برابر این دلایل عقلی موضع گیری کنند بلکه به این دلیل که زدگی و خستگی از دینی که هر روز در بوق و کرنا می شود باعث نادیده گرفته شدن اصول قطعی ­ای می شود که از لوازم زندگی جمعی است.



نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14ساعت 23:21 توسط مائده | |


Design By : Night Skin

Free counter and web stats جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی