هوای آفتاب
دلم هوای آفتاب میکند
بعد آدم فکر میکنه چقدر خوب که فقط به حس خودش دسترسی داره. اگه غیر از این بود دیگه خودش یه دونه نبود. دیگه بی نظیر نبود. دیگه نبود... آدمی شدم که اگزیستانس خودش به شدت واسه خودش مهمه.
انگار اگر
اين چند جمله ي ميشل فوكو را در بحبوحه انقلاب 57
در نظر داشته باشيم با مقايسه آن با وضعيت فعلي ميتوانيم قضاوت خيلي بهتري
از قضايا داشته باشيم. اينكه چرا اين جريان سبز كمي رنگ و بوي ديني گرفته اما به
معناي واقعي مرجعيت روحاني ندارد. « آيات
عظام امروزي را كه در برابر شاه و پليس و ارتش او ملتي را يكپارچه به خيابان ها
كشانده اند، هيچ كس بر مسند ننشانده است، بلكه مردم به ايشان گوش كرده اند. آخوند
هاي محله و ده كساني را برگرد خود جمع ميكنند كه به سوي سخن ايشان كشيده
ميشوند؛ اسباب معاش ايشان را همين مردم داوطلب فراهم ميكنند؛ از طزيق همين مردم در
مي يابند كه چگونه بايذ به مريداني كه همين مردم اند خوراك رساند؛ نفوذشان را هم
از همين مردم دارند. اما باز به همين سبب است كه روحانيون سرچشمه يك تسلاي دائمي
اند: ايشان بايد بيداد را نفي كنند، از دولت انتقاد كنند، بر ضد اقدامات ناشايست
برخيزند، نكوهش كنند و رهنمود بدهند. اين مردان دين مثل پرده هايي هستند كه خشم و
خواسته هاي مردم بر آنها نقش شده است. اگر بخواهند بر خلاف جريان شنا كنند، اين
قدرتي را كه عمدتا در جريان گفت و شنود به دست آمده از دست ميدهند. اين تكه
را از كتاب روح پراگ كه اين روزها خيلي سر زبان هاست، اينجا آوردم. اين كتاب ارزش
داوري هايي از اين سبك فراوان دارد. و البته فراوان آدم هايي هستند كه اينقدر اين
جملات را بديهي ميگيرند كه هر نوع مخالفتي با آن را متهم ميكنند به خوش بيني و خوش
خيالي و گل و بلبل ديدن دنيا. خواستم
ياد آوري كنم كه اين كتاب را يك روزنامه نگار نوشته است. با ادبيات و البته دغدغه
هاي خاص خودش. تا زماني كه معيار ندهد و مسئله را عيني تعريف نكند براي من يكي حرف
با ارزشي محسوب نميشود. قصد محكوم كردن ندارم. ولي يادآوري اين نكته بد نيست كه
شايد بيشتر به دليل اوضاع اسفباري كه در آن هستيم و احساساتي كه جريحه دار شده اند
اين كتاب اين روزها اينقدر طرفدار پيدا كرده است.
روحانيت
شيعه وضعيتي خاص دارد. بايد گفت ملا ها به معناي پوپوليستي كلمه «انقلابي» نيستند.
نميخواهم بگويم كه مذهب شيعه ايدئولوژيي است چنان گسترده در ميان مردم كه انقلابي
هاي واقعي فعلا ناچارند با آن همدست بشوند. اين مذهب تنها زبان ساده اي براي بيان
آرزو هايي كه الفاظ ديگري پيدا نكردند نيست، بلكه چيزي است كه در گذشته هم بارها
بوده است: شكلي است كه مبارزه سياسي، همينكه لايه هاي مردمي را بسيج كند، به خود
ميگيرد، و از هزاران ناخرسندي، نفرت، بينوايي و سرخوردگي يك نيرو پديد مي آورد. به
اين دليل كه خودش يك صورت بيان است، يك شيوه با هم بودن است، نوعي گفت و شنود است.»
مي بينيم كه وضعيت خيلي فرق كرده. اين روزها
از طرفي روحانيت از لحاظ تامين
معاش محتاج مردم به آن معنا نيست (بلكه برعكس به قدرت حاكمه محتاج تراست) و از طرفي مردم
هم به هر دليل منتظر خوراك فكري از طرف روحانيون نيستند. پس طبيعتن احتمال اينكه آن
ارتباط و گفتگويي كه ميان مردم و روحانيت قبل از انقلاب شكل گرفته بود دوباره شكل
بگيرد خيلي كم است. بنابر اين به نظرم در اين شرايط استفاده از نماد هاي ديني
براي مبارزه اگر نگوييم بي فايده است به جاي خاصي راهبر نيست.
« در گذشته با طلا ميشد تقريبا هر چيزي را خريد، اما
ارزش هاي ديگري هم در كار بودند: به فكر ديگران بودن و صداقت، نام نيكي از خود بر
جاي گذاشتن و شرف چيزهايي بودند كه آدم ها با هيچ گنجينه مادي ديگري آن را عوض
نميكردند. در اين زمانه ديوانه وار پي پول دويدن، ظاهرا ديگر نهي و منعي بر جاي نمانده
است. همه معيار هاي صداقت و اصول اخلاقي ما از پايه سست شده اند.»
| Design By : Night Skin |

