هوای آفتاب
دلم هوای آفتاب میکند
قاصدک، هان! چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما اما؛ گرد بام و در من بی ثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری، باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم میگوید که دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب قاصدک حال ولی راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی! کجا رفتی؟ آی! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی، جایی؟ در اجاقی طمع شعله نمیبندم اندک شرری هست هنوز؟ قاصدک، ابر های همه عالم شب و روز در دلم میگریند
| Design By : Night Skin |

