هوای آفتاب
دلم هوای آفتاب میکند
اين روزها همين طور كه راه به راه مستقيمن دروغ ميشنوي به همون نسبت تو استدلال ها هم مغالطه صورت ميگيره. به شخصه خيلي خيلي زياد تو اخباري كه از اين ور و اون ور ميشنوم يا ميخونم به اين موارد برميخورم. (متاسفانه البته!) فكر ميكنم اگه يه ليستي از معروفترين اين مغالطات تو ذهنمون باشه كمتر گول ميخوريم و ميتونيم توي قضاوت هامون منصفتر باشيم.
مغالطه ها بطور كلي به دو دسته تقسيم ميشن: 1. مغالطاته به دليل اشتراك لفظ، ابهام يا ايهام . مشخصا دسته اول تشخيصشون خيلي راحت تره به همين دليل كاربرد كمتري هم دارند اما دسته دوم نه. 1. سفسطه تاكيد: 2. سفسطه نقل متن: 3. سفسطه تشنيع يا تكذيب طرف: 4. سفسطه استدلال از مرجع معتبر: 5. استدلالاتي كه به احساسات مردم درباره موضوعي متوسل ميشوند: 6. استدلالاتي كه به حس ترحم متوسل ميشوند: 7. استدلال ناشي از جهل: 8. مصادره به مطلوب: 9. سفسطه تركيب: 10. سفسطه تقسيم: 11. سفسطه نتيجه نامربوط: از كتاب "جهالت" ميلان كوندرا: « هواداري از كمونيسم، ارتباطي به ماركس و فرضيه هايش ندارد؛ زمانه جز عرضه فرصت براي ارضاي نيازهاي رواني متنوع مردم كاري نميكند: نياز به اين كه خود را همرنگ جماعت نشان بدهند؛ يا نياز به اطاعت؛ يا نياز به مجازات گناهكاران؛ يا نياز به اين كه خود را مفيد نشان دهد؛ يا نياز به پيشروي همراه با جوانان به سوي آينده؛ يا نياز به تشكيل يك خانواده بزرگ.» بر آورده شدن نيازهاي رواني از اين دست بخش عمده اي از حقيقتيه كه از اون دفاع ميكنيم. مگه نه؟ وقتي نظري تو جامعه مطرح شد، وقتي مقدار قابل توجهي طرفدار پيدا كرد، حداقل اين احتمال رو بديد كه شايد بشه يه جور ديگه اي دنيا رو ديد حتي اگه اون زاويه ديد جالب نباشه.
2. مغالطه مربوط به معني و مفاد.(استدلالي كه نتيجه خاصي رو القا كنه كه به مقدمات ربطي نداره).
مهمترين مغالطات دسته دوم اين ها هستند:
اين مغالطه به تاكيد نادرست كلمات در جملات برميگرده. يعني روي قسمتي كه اهميت نداره براي غفلت خواننده از مطلب اصلي تاكيد بشه . ترفندي كه معمولا در تبليغات ها خيلي كاربرد داره.
اينكه ما در نقل حرفي از كسي دو تا جمله از دو جاي مختلف حرفش برداريم و به هم بچسبونيم كه بالكل معني ديگه اي رو القا كنه.
اينكه براي نشان دادن بي اعتبار بودن حرفي شخصيت گوينده رو زير سوال ببريم.
اعتبار يك مرجع دليل ثواب يا خطا بودن گفته اي نميشه. اين دليل و مدركه كه گفته اي رو تاييد يا رد ميكنند.
اينكه در جواب چرا چنين، بگويي چون همه مردم اون رو قبول دارند.
مثلا براي دفاع از شخص گناهكاري بگي طرف زن و 6 تا بچه داره. مادر پير داره و امثال اين ها
ادعاهايي از اين دست كه فلان حرف بايد درست باشه چون دليل و مدركي براي
ردش نداريم. در حالي كه عدم وجود دليل و مدرك مخالف به هيچ وجه درستي
نظريه اي رو اثبات نميكنه.
اين مورد همون استدلال دوريه. يعني ما نتيجه اي كه ميخواهيم از استدلالمون
بگيريم جزو يكي از مقدماتمون بياريم. مثل اين استدلال معروف كه در جواب
اينكه از كجا ميدونيد قرآن تحريف نشده معمولا ميگن چون تو خود قرآن اومده
كه اين كتاب تحريف نشده.
تعميم هاي نابجا جزو اين دسته محسوب ميشن. اينكه از يك مورد جزئي نتيجه
كلي گرفته بشه. مثلا از بيسواد بودن يك استاد دانشكده صنايع دانشگاه شريف
نتيجه بگيري همه استادهاي اين دانشگاه بي سوادند.
اين سفسطه دقيقا برعكس سفسطه بالاست. يعني از كليت يك گروهي نتيجه بگيري كه تك تك اجزاش هم بايد همينطوري باشند.
اينكه مثلا براي اثبات برتري يك تيم فوتبال بر ديگري بگيم فلان تيم
ثروتمند تره. در حالي كه ثروت دليل برتري يك تيم بر تيم ديگري نيست.
نترسيد، شما رو به خدا نترسيد.
عرصه سياست جاي اينجور دعواها نيست. محض رضاي خدا يك كم بحث رو منحرف نكنيد.
| Design By : Night Skin |

